پرواز با...

سلام

امروز بالاخره اون امتحان بزرگ رو دادم و راحت شدم. قورباغه بزرگ رو قورت دادم و بعد از مدت ها یه فرصتی برای ول گردی پیدا کردم.
دیشب داشتم برای این که به مخم یه استراحتی بدم کتاب جوناتان, مرغ دریایی را می خوندم که یه تیکه اش نوشته بود:

" سالیوان آه کشید اما جدل نکرد.تنها سخنی که از او شنیده شد این بود" فکر کنم دلم برایت تنگ شود."
جوناتان با سرزنش گفت:" سالی, شرم آور است! احمق نباش! کوشش هر روز ما برای چیست؟ اگر دوستی میان ما به چیزهایی چونان مکان و زمان بستگی دارد , پس هنگامی که سرانجام بر مکان و زمان چیره شویم, برادری ما از میان می رود! اما پیروزی بر مکان, یعنی که ما اینجا را رها کنیم. و پیروزی بر زمان , رها کردن اکنون است. و در میان اینجا و اکنون , آیا گمان نمی کنی که شاید گهگاه همدیگر را ببینیم؟"
سالیوان, مرغ دریایی , بی آنکه بخواهد خندید."
هر چند هنوز کتاب را تموم نکردم اما به نظر جالب می رسد. پیشنهاد می کنم بخوانید. به قول مامان باید با جوناتان پرواز کنی! با او فکر کنی! با او فرود بیایی! با او ...
با او باشی. تا لذت ببری.
تا به حال به این که دوست داشتن باید این جوری باشد فکر نکرده بودم. خیلی شگفت انگیز است. یه جورایی ماورایی, یا شاید...
نمی دانم.
به هرحال
شاد باشید
خداحافظ

/ 7 نظر / 10 بازدید
مموش

سلام. خيلی دور خيلی نزديک به روز شد.منتظر حضورت هستم. خوشحالم کن. رسم عاشق کشی و شيوه ی شهر آشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

آرش

بيشتر از اينها جنبه های ناشناخته داره مهسا...خوبه که امتحانات تمام شد و راحت شدی...سر نميزنی به ما؟

آرش

پرورش نشخوار کنندگان بزرگ ! خيلی باحال بود مهسا ! خنديدم حسابی ! ولی هر چقدر می تونی سعی کن که دنبال علاقه ات بری به خاطر اين که تنها چيزی که قابل جبران نيست ، زمان از دست رفته است... ممنون بابت لينک و بدون لينک دوست ما بودی الان هم با لينک در ليست دوستان مايی... شاد باشی... آرش.

ممد

من کتاب خوندن رو خيلی دوس دارم سعی ميکنم اين کتاب رو هم بخونم

sh.kh

Modatha ast ke az khondane oon ketab migzare..:)