سیاست از دید راننده تاکسی

سلام
پنج شنبه بود که با 2 تا از دوستای قدیدیم به نمایشگاه الکامپ رفتیم و در راه برگشت داشتیم با هم بحث سیاسی داغ می کردیم (البته فکر کنم صدایمان چندان هم بلند نبود) که یکدفعه آقای راننده با کنجکاوی فرمودند "دارین درباره چی حرف می زنین؟"
ما هم خندیدیم و گفتیم"چیز مهمی نیست" و ایشان گفتند"چرا. مهم بود. درباره انتخابات بود دیگه.نه؟" و پس از سکوت ما یک سری چیزها گفت و بعد ادامه داد" الآن امریکا چند ساله اومده این همه کشور رو اشغال کرده کسی چیزی می تونه بهش بگه؟ نه...."
خلاصه, چکیده حرفهاش این بود که "تا قدرت نداری نمی تونی چیزی بگی. چون سرکوب می شی. هروقت قدرت داشتی هر چی خواستی بگو"
این هم یه حرفیه که شاید خیلی غیراخلاقی به نظر برسه ولی در عمل ما شاهدش هستیم.
همه شالوده هام به هم ریخته. خودم هم خیلی دربه داغون شدم. واسم و واسه هممون دعا کنید بتونیم درست رو از غلط , حق رو از ناحق و راست رو از دروغ تشخیص بدیم.
 شاد باشید
خدانگهدار
پ.ن1:کتاب "دستور زبان عشق" مرحوم قیصر امین پور را گرفته بودم و مامان جان داشتند می خواندندش.من توی اتاق بودم و صدای زمزمه مامان و گریه آرامش را می شنیدم. با خودم فکر کردم دارد دعا و مناجات می کند یا قرآن می خواند. وقتی رفتم توی حال دیدم کتاب دست مامان است و دارد اشک می ریزد و سوگواری می کند. گفتم "مامان جان فکر کردم دارید دعا و مناجات می کنید!" گفتند" این هم مناجات است!" راست می گفت. کتابهای قیصر همه شان مناجات بودند. بخصوص این آخری.انگار اوج او بود. انگار ذره ذره آب می شد و می سرود. انگار درد می کشید و می نوشت. انگار دیگر در این دنیا نمی گنجید. آدم های بزرگ اینجوری اند. وقتی خدا می بردشان که دیگر اینجا نمی گنجند. روحشان این قدر بزرگ می شود که دیگر اینجا , جا نمی شود.انگار قیصر از خدا می خواست که او را ببرد دیگر. انگار خسته شده بود. طاقتش طاق شده بود...خدایش بیامرزد.
 پ.ن2: راستی گفته بودم که ارمیا رو خوندم. حالا می خوام حاشیه ام رو روش بنویسم. خوشحال می شم بخونینش.
باز هم شاد باشید
خدانگهدار

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
smbmsh

سلام راستش یکی دو بار اینجا نظر دادم ولی احساس کردم نباید نظر می دادم در هر صورت از این روند معرفی کتابتون خوشم اومد کاشکی یه مقدار از اون چیزایی که مامانتون می خوندن می نوشتید

هادی

سلام مهسا جان[گل] خیلی وقته که نیستی[گل] خیلی قشنگ بود[گل] راستی عیدت پیشاپیش مبارک[گل]

آنشرلی

سلام مهسا جونی ... خوبی ؟ من چی آره ؟ چی قراره بشم ؟ چرا انقدر با رمز حرف میزنی ؟ [نیشخند] من که چیزی نفهمیدم ... بازم بیا منظورتو توضیح بده بهم [خجالت]

الهام

هاي. مي بينم كه دست از سياسي كاري برنمي داري! ول كن اين حرفارو بابا، از من

الهام

هاي. مي بينم كه دست از سياسي كاري برنمي داري! ول كن اين حرفارو بابا، از من بپرسي مي گم كه اقتدار در دست ماست و بس! تنكس كه سر زدي. در ضمن با اسمشو نبر هم حرف زدم و كلي حال كردم و الآن كلي شادم (مي دونم الآن مي خواي بگي تو آدم بشو نيستي!). فعلا پ.ن: دستم خورد به ارسال، قبليه رو پاك كن زياديت نشه!

مهدی وزیریان

به یاد او که... سلام به همراه عزیز. نمی دونم در چه باره صحبت می کردید و چه می گفتید و شنیدید دقیقاً. اما به نظر من اگر چنین حرفی درست بود مسلمانان صدر اسلام اونقدر صبر می کردن تا قدرتمند بشن و بعد دم از اسلام می زدن..دیگه عمار و یاسر و بلال شکنجه شده نداشتیم..یا علی (ع) به جنگ معاویه نمی رفت.. یا امام حسین (ع) به جنگ یزید.. درود[گل]

هادی

علی در عرش بالا بی نظیر است[گل] [گل] علی بر عالم و آدم امیر است [گل] [گل] به عشق نام مولایم نوشتم [گل] [گل] چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟ [گل] [گل] سلام دوست عزیزم[گل] [گل] عید سعید غدیر خم مبارک [گل][گل]

آوازققنوس

سلام دوست عزیزم عید ولایت مبارک خیلی وقته نیستی سر بزن قربانت[گل]

فاطمه پری

نام علی:هدایت درس علی: عدالت حب علی:سیاست کار علی: شفاعت عشق علی: شجاعت ذکر علی: شهامت عید علی: مبارک

علی

سلام امیدم . تو که بی وفاشدی یادی از من نمیکنی ولی همیشه دورادور و از نزدیک هوا تودارم . راستی به من که اسمم علیه نمیخای عیدی بدی عزیز ؟ عیدی من هم خوش بودن تو علی یارت ( به این میگن یه جمله ی دو پهلوی حسابی )[نیشخند]