خونه تکونی( فکر کنم دهمی!!!)

سلام

مدتی بود حرفی برای گفتن نداشتم. در و دیوار این ایستگاه هم گرد گرفته و فکر کردم نیاز به یه خونه تکونی درست و حسابی داره.از اون جایی که نزدیک  عیده و من هم همیشه خونه تکونی هام چند مرحله  این, اول یه شعرک از " عرفان نظر آهاری" می نویسم تا بعد.

"ایستگاه استجابت دعا

یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظرنشسته بود
منتظر,ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود
      *
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟!
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به این دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
او از این طرف, دعا از آن طرف
در میان راه
با هم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب ,گرم گفت و گو شدند
وای که چه قدر حرف داشتند...
 *
برف ها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود...
"با گچ نور بنویس""
شاد باشید
خداحافظ

/ 2 نظر / 12 بازدید
جاناتان مرغ دریایی

سلام شعر خیلی قشنگی بود وبلاگ شما خیلی عجیبه من این مدتی که وبلاگ داشتم اولین بار اینطور وبلاگ میبینم البته دورزوه وبلاگدارم[تایید][خداحافظ][نیشخند] راستی یه سوال دارم شما از خانه تکانی وبی وبلاگ و ... درکل از وبلاگ نویسی راضی هستید کار خوبی هست یانه ممنون میشم اگه جواب بدید مخصوصا برای منی که امسال کنکور دارم

آجی بزرگه

سلام خانم کوچولو خوبی؟