فراتر از بودن


"فراتر از بودن" و " مسیح در شقایق" اثر "کریستین بوبن"
فراتر از بودن , نامه های مردیست به همسر مرحومه اش ,ژیسلن. سرشار از حرف هایی از جنس نگفتن! سرشار از روح زندگی به زنی که شاید زن محبوب و آرمانی همه نباشد. کند, گهی شلخته, همیشه busy و شلوغ , اما سرشار از روح , سرشار از بقا, سرشار از ایمان, لبخند, صبر و امید.
و مسیح در شقایق, در ابتدا جملات نغزی که گهگاه خیلی به هم بی ارتباط اند  ولی به نظر می رسد فقط از سرشار ترین هوش ها و پر کار ترین ذکاوت ها بر می آیند. و در پایان , جریان دوستی نویسنده بایک مرد کله اسبی(!) که سرانجام می فهمد منتظر چه بوده است(!) خدا نه , مرگ نه , عشق نه, چیزی خیلی زمینی تر و نزدیک تر و کوچک تر از این! بهار! : " آنچه من بهار می خوانم... می تواند از سیاه ترین وقت سال سر برآورد. اصلاً این یکی از نشانه های اوست. چیزی که قادر است هر لحظه سر برسد, تا قطع کند , بشکند و سرانجام رها سازد"
توصیف ها و احساس ها در این دو کتاب ملموس و نزدیک اند و در عین حال گهگاه غیر قابل فهم. گاهی احساس می کنم بعضی کتاب ها سرخ اند و سبز و سرشار از زندگی , بقا, جوانه زدن . سرخ مثل شقایق و سبز همچون نسیم. مثل خدای بوبن "همچون باد , شکست ناپذیر. اما قدرتمند نه!"
احساس می کنم کتابهای بوبن این گونه اند و پر از لبخند. دوستشون دارم. 

/ 0 نظر / 11 بازدید