عاشورا

سلام

زخمت را که ببندد؟
من!
که آغوش کم آورده ام
حتی برای یتیم کوچک شهرم.
مادرم!
که به هراس شبیخون شب,
تمام روزنه ها را گل اندود می کند.
پدرم!
که تنها آنگاه بر پشت بام فریاد می ایستد
که چکه چکه نیاز از سقف خانه
کاسه های حوصله اهل خانه را لبریز کرده باشد.
مردمم!
که تنها تو را به مویه واگویه می کنند.
همکلاسم!
کار,کتاب بازش. کار, پلک بسته.
زخمت را که ببندد
ای کدامین دست...

شعر از خودم نیست. اما شرح حال من هست.
این روزها شدیداً التماس دعا!
خدانگهدار

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه

سلام به مهسای عزیز،خیلی شعر قشنگی بود البته اولش فکر کردم مال خودته ولی دیدم نه ! البته شما خودت یه پا هنر مندی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حسین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

الهام

هايز. شعر خيلي قشنگي بود، دوستش داشتم. از اين به بعدم اول شعر بنويس كه مال خودت نيست، الكي شعر مردمو به اسم خودت نزن! نبينم ديگه حال و هوات مثه اين جور شعرا باشه ها! سعي كن حال و هوات تو مايه هاي همون شعرنماي من باشه كه واسه بعضيا سراييده بودم![نیشخند] اوكي. به مي هم سر بزن جواب اون كامنت طومارسانت (!) رو دادم! بايز!

سعید محمدی

سلام عکسهای بنارویه گذاشتم ببینی خوشت میاد بیا تا بنارویه رو بهتر بشناسی ویلاگهای دیگه از بنارویه : www.benarooyeh.blogfa.com لينكدوني : www.BLF.blogfa.com

محمدرضا

سلام این نیز می گذرد چشم آژ می کنم

محمدرضا

آژ می کنم=آپ می کنم از بس هولم کردی![لبخند]

عطیه انصاری

سلام مهسا جون[گل] من تازه فهمیدم تو وب سایت داری از خوندن دل نوشته هات واقعا لذت بردم امیدوارم همیشه موفق باشی[ماچ]