بعد از یه خیلی!!!!!!!!!

سلاااااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟ چه طورین؟ چی کار می کنین؟!!!!!!!!!!!! وای که چه قدر دلم تنگ شده بود. چند روزی محله مون کابل برگردون شده بود و همه ی تلفن ها قطع و البته ما چشم به تلفن داشتیم تا ببینیم کی وصل می شه و یه یاری , یه یاوری سراغمون رو می گیره و در کمال تعجب دیدیم که هیچ کی نگرانمون نشد و وووووووووووووووو البته 15 تا یادگاری!!!!!!!!!که در تاریخ این ایستگاه بی سابقه س. بگذریم. یه خیلی حرف دارم که تو دلم کپه شده بود و داشتم می ترکیدم. توی این چند روز هر چی می شد می گفتم تا تلفن وصل شد می رم و توی ایستگاه می نویسم.ولی حالا احساس می کنم از حوصله ی همه و حتی خودم خارجه.ولی………. 1. در تمام طول عمرم کارکترمهسا رو به این خر خونی و پرکاری ندیده بودم. سعی می کنم حالم از خودم به هم نخوره. فشار کار خیلی بالاست. دارم برای مرحله دوم المپیاد می خونم.( اسم المپیاد خیلی گنده و دهن پر کنه. سختمه هی بگم.)   2.یکی از منابعمون تجزیه و ترکیب و ترجمه و خلاصه همه چی مربوط به سوره کهفه.دیروز با استادمون کلاس داشتیم و بحث پل صراط و بهشت و جهنم اومد وسط و من به خودم گفتم"واااااااااااااای!!! مهسا می دونی چند وقته این قدر درگیر خودتی که دیگه نه به بهشتی شدن فکر کردی و نه به جهنمی شدن و نه به خدایی بودن یا زمینی بودن؟ می دونی چند وقته اصلا فکر نکردی؟ و تمام تلاشت حداکثر سر این بوده که  این عمر کوفتی رو بگذرونی نه اینکه چه جوری بگذورنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!3. اگه تا یه مدتی به ناچار ادبی حرف زدم ببخشید. شما هم اگه در عرض یه ماه این قدر متون ادبی خونده بودین وضعتون از این بهتر نبود. شرمنده الان باید برم. بعد میام دوباره سر میزنم. شاد باشید خداحافظ ...پست رو نفرستادم. رفتیم و برگشتیم. ادامه...4.چند روز پیش داشتم به معلم اول ابتداییم فکر می کردم. اصلا دوستش نداشتم. خیلی بداخلاق بود. همیشه مانتو شلوار مشکی تنگ بلند تنش می کرد و موهاش رو بالا می بست. عینک لاکیش رو روی استخون دماغش می ذاشت و از بالای اون نگاه می کرد یا بهتر بگم چشم غره می رفت. یه بار, فقط یه بار مشق هام رو ننوشته بودم.پشت سریم هم ننوشته بود.وقتی رفتیم پیشش اون سر من داد زد و بهم چشم غره رفت. ولی به دوستم فقط گفت دیگه تکرار نشه.اولین بار بود که معنی تبعیض رو فهمیدم. سعی کردم یه دلیل پیدا کنم و آروم بشم.فکر کردم.فکر کردم.فکر کردم..... تا اینکه گفتم شاید به خاطر اینه که اون بابا نداره.........و یخ کردم.(البته اصلا  دلم نخواست من هم بابا نداشته باشم.)باز چند روز پیش بود. رفته بودیم برنامه ی کلاسهای فوق برناممون رو از خانم ناظم بپرسیم که دیدم به یکی از بچه های المپیادی اون کلاس می گه" ما که فقط امیدمون به توئه"...........(باز هم نخواستم مث اون سوگلی باشم)باز هم بعد از 11 سال یخ کردم و احساس کردم یه چیزی توی وجودم لرزید.ولیییییییییییییییییییییییییییی...من هستم. چه اون سرم داد بزنه چه نزنه.چه یکی مث خانم ناظم بهم امیدوار باشه چه نباشه.من میتونم من میتونم من می تونم.( تا حالا کسی رو توی این وضع و به این امیدواری دیده بودین؟!!!)باز هم شاد باشیدخداحافظ

/ 9 نظر / 7 بازدید
رضا خزایی

بالا بردن بازدیدکنندگان وبلاگها ضمن عرض ادب و خسته نباشید خدمت مدیریت محترم وبلاگ، اگر جنابعالی هم مثل بنده، مي خواهيد تعداد بازديد کنندگان خود را به ميزان قابل توجهي افزايش دهيد مي توانيد آدرسهای ما را در وبلاگ يا سايت خود قرار دهيد. پس از قرار دادن لينک باکس در سايت خود شما مي توانيد لينکهاي خود را به لينکدوني اضافه نموده سپس جهت درج آدرس وبلاگتان، بما اطلاع دهید، تا پس از مدتی در صدها سايت و وبلاگ مختلف، در سرتاسر جهان به نمايش در آيد. لينک شما را هزاران نفر مي بينند و ميتوانيد بازديد کننده واقعي براي خود داشته باشيد، و همچنین از مزاياي ديگر اين لينک باکسها اين است که پس از مدتی امتیاز وبلاگ یا سايت شما را در موتور هاي جستجوگر، پرمحتواتر مي کند و در این جستجوگرها، نمود بيشتری پیدا کرده و بیشتر و بهتر از قبل ظاهر مي شود و نهایتاً رتبه شما در روی مراکز سرچینگ گوگل بالاتر خواهد رفت. انشاءالله. موفق و پيروز باشيد. ارادتمند شما رضا خزایی http://afrandnegar.blogfa.com/ افرند نگار http://rezakhazai.blogfa.com/ وبلاگ رسمی رضا خزایی http://babolsar110.nikblog.com/

آرش

سلام مهسا... چطوری؟ پس کابل برگردون بوده ها؟ آفرین بهت که اکتیوی ! بخون که سخت منتظرم خبر موفقیتت در مرحله دوم رو هم بشنوم...سخت... و دیگه این که خوشتیپ خانم،فکر کنم بعد از دو،سه باشه ها ! که یه دفعه از دو پریدی رو 4 ! یه چک کن پستت رو ! و به نظر من مهسا جان،آدم نباید به بهشت و جهنم و عذاب یا پاداش فکر کنه،تنها باید زندگی کنه اونجوری که می دونه درسته... و خوشحالم که امیدواری،با وجود تمام مشکلاتی که هست و مسایلی که داری و می دونم که خیلی چیزهای دیگه هست که تنها تو ذهن خودت نگه شون می داری،همیشه شاد،همیشه امیدوار باشی مهسا جان... آرش. راستی بعدا کتاب "خرمگس" نوشته خانم اتل لیلیان وینیچ رو بخون.دوستش خواهی داشت.

آرش

ها ! راست میگی ! هستش 3 ! راجع به پرشین بلاگ هم نه،چیزی نمی دونم. شاد باشی... آرش.

گیل بانو

مطمئنم که تو میتونی عزیزم فقط باید بخوای. سخت منتظر خبر موفقیتت هستم.

آرش

سلام مهسا جان... خوبم من و امیدوارم تو هم خوب باشی... آره بهتره که اول درساتو بخونی...و خوشحالم کردی که به این سرعت خرمگس رو گرفتی... شاد باشی مهسا جان... آرش.

آرش

سلام مهسا جان عزیز خوش تیپ ! آپم با معرفی کتاب. شاد باشی... آرش.

لیلا

مهسا جان من اومدم ولی برات اینگیلیش؟پیغام گذاشتم جهت تقویت زبان خودم خانمی

صالح محمودی

خیلی ممنون از سایت سرگرم کنندتون آیا با تبادل لینک موافقید؟

صالح محمودی

با سلام ممنون از سایت واقعا دلچسبتون با تبادل لینک موافقید؟