دهه فجر

سلام

 

باز هم دهه فجر شد و بیست و دو بهمن و از این جور حرف ها... می خوام یه خاطره خیلی جالب( شاید به نظر خودم فقط) براتون تعریف کنم.

ما یه شوهر عمه داشتیم, خدا بیامرز, خیلی مهربون و خوش قلب و ساده بود. یکی دیگه از شوهر عمه هام تعریف می کنن : "یه روز توی همون گیر و دار انقلاب عمو باقر می ره خونشون و بحث از راهپیمایی و شعار ها و از این جور چیزها می شه و عمو باقر می گن: به به! چه جمعیتی ! چه شعارهای با معنی ای می دن. امروز رفته بودیم تظاهرات می دونی چی می گفتن؟ واقعاً هم همین طوره. می گفتن:

هیهات هیهات                 ملت زیده ( زاییده!!!)

راست می گن عمو. واقعاً چه جمعیتی! مردم تا تونستن زاییدن!!!"

به هر حال, این هم یکی از اون خاطره هاست دیگه.

شاد باشید

خداحافظ

/ 10 نظر / 7 بازدید
جودی

مهسا جان اشتبه می کنی عمو باقر گفته بودن:واقعا هم که تو اين گرونی مردم زايیدن! نه؟

even§

سلام مهسای عزیز ممنون که سر زدی و دعوتمون کردی قالب وبلاگت خیلی جالبه به حسن سلیقت تبریک می گم خوشحال میشم هر وقت که به روز کردی خبرم کنی موفق باشی اراتمند.......... تینا

ممد

خب بنده خدا راس گفته

ممد

گاو ملت زاييده ديگه

آرش

سلام مهسا... چندین تا سوال با هم پرسیدی که نمیدونم از کجا شروع کنم به جواب ! در مورد ادبیات هر چقدر که اطلاعات محدود و ناقص من اجازه بده سعی می کنم کمکت کنم و خوشحالم از این که گفتی ادبیات میخوای بخونی و حس میکنی که باید بیشتر و بیشتر بدونی ... علاقه اصلی من و عشق همیشگی ام ادبیاته ولی به دلایلی نتونستم ادبیات بخونم و رفتم یه رشته ای تو مایه های همون پرورش نشخوارکنندگان بزرگ ! که اون رو هم نیمه کاره رهاش کردم.ولی به دلیل علاقه خودم از زمان دبستان به طور کاملا جدی و روتین روزانه ادبیات و بعدها روانشناسی و جامعه شناسی رو مطالعه می کنم.(جو خانوتده هم بی تاثیر نبوده همه تو کار ادبیات یا علوم انسانی هستن)

آرش

در مورد ابلوموف : ظاهر کتاب ابلوموف فقط یه آدم تنبل رو نشون میده که از صبح تا شب تو رختخواب خوابیده و هیچ کاری رو به دلیل اینکه ممکنه خسته اش کنه انجام نمیده. ولی اصل جریان که مد نظر نویسنده بوده و اون رو بوسیله افکار درونی شخص اول داستان (ابلوموف) به ما نشون میده مهسا اون کاهلی و سستی و تنبلی یه که تو وجود همه ما آدمها هست و به خاطر اون خیلی از فرصتهای خوب زندگیمون رو از دست میدیم و یا به جای حل کردن مشکلاتمون هی به اونا اضافه میکنیم. ابلوموف تو ذهن خودش ایده ها و افکار بلندی داره برنامه هایی که اگر به عمل برسن کلی نتیجه مثبت داره براش ولی هیچوقت بهشون عمل نمی کنه به این خاطر که یه روز هوا سرده یه روز هوا گرمه یه روز حال نداره یه روز میگه فردا و... آخرش هم همه چیزش حتی عشقش رو هم به این خاطر از دست میده... توصیه میکنم بخونیش. مهسا خوشحال میشم که با من راحت باشی و هر چی که خواستی بپرسی. جریان عمو باقر هم جالب بود ! شاد باشی... آرش.

sh.kh

Are gamanam mardom ye modate zyadi hamele boodan !!!

باران

سلام مهسا جان من بعد از مدتها برگشتم...ممنون که توی اين مدت به خونه بارانی من سر زدی.... فعلا...