روز اول مدرسه

سلام
امروز اولین روز مدرسه مون بود. الان من پیشی شدم. هنوز پیش های پارسال کنکور ندادن کلاسای ما شروع شد. بیچاره ها هنوز جزوه ها و کتابای تست و زیراندازا و پارچ آب و ازین جور چیزاشون تو مدرسه ولو بود.البته چون می خواستن یه حالی به ما بدن و خرمون کنن دور از جون بعد از یه ساعت کلاس ریاضی ما رو بردن فرحزاد (همون جایی که اون سری بردن) و البته میوه ها رسیده بود دیگه و ما ان قدر خوردیم که نزدیک بود بالا بیاریم.و دلی از عزای شاتوت و غوره دراوردیم.
بعد هم برای ما از طرح درس سال جدید و اینکه باید با برنامه و محکم و ازین جور خرت و پرتا باشیم حرف زدن.
بالاخره اومدیم خونه تا سال تحصیلی جدید رو از فردا با خوبی و خوشی آغاز کنیم(!)
شاد باشید
خداحافظ

/ 3 نظر / 11 بازدید
آرش

سلام مهسا جان... مهسا واقعا از امروز رفتی مدرسه؟ چه خبره مگه؟ها؟ مهسا،یه چیزی همین اول بگم و بعد دیگه اصلا حرفش رو نمی زنم،خوب؟چون اصلا دوست ندارم مثل معلما حرف بزنم راجع به درس و مشق. مهسا تو ارزش این رو داری که بهترین دانشگاههای ایران و نزد بهترین استادای ایران ادبیات رو بخونی ، پس فقط به این فکر کن که جایگاهت کجاست و باید بهش برسی.فقط از همین الان بی برو برگرد خودت رو اونجا که می خوای،تصور کن.و این تازه مرحله اوله... مهسا،شیوه نگارشت رو خیلی دوست دارم،یه جور روانی خاص،یه جور صداقت عجیب توش هست،چه وقتهایی که شاد می نویسی،چه وقتهایی که غمگینند یا اندیشناک. مثلا همین پست اخیرت... و شاتوت و غوره هم نوش جونت... یادمه اون سری که رفته بودی تو نخ دخترای کلاستون بودی و خوش نگذشته بود بهت... مهسا،به نظر من بهتره که اصلا خودمون رو محدود نکنیم که راجع به چی حرف بزنیم،منم دقیقا تصورم همین بود که بیشتر راجه به ادبیات حرف خواهیم زد کما اینکه بهت گفته بودم هم بهتره راجع به مسائل اعتقادی بحث نکنیم که عملا اینطور نشد... خوشبختانه تو اینقدر باز به مسائل نگاه می کنی که هر عقیده مخالفی رو هم گوش می کنی،بهش فکر می کنی

آرش

و بعد نظر خودت رو می گی... مهسا یه غلط تایپی هم داشتم تو کامنت قبلی که راجع رو نوشته بودم راجه،ببخشید. مهسا خیلی خوشحال شدم که اومدی و نوشتی... به من سر بزن همیشه که همیشه به فکرت هستم... شاد باشی... آرش.

آرش

سلام مهسا جان... کجایی تو؟