پیوند سازمانی

سلام
دوست داشتم درباره چیزی که مرا به علوم علاقه مند کرد , حرف بزنم. البته نمی خواهم بگویم آدم خیلی علم دوستی هستم.(متأسفانه) ولی اتفاقی که حدوداً یک سال پیش افتاد باعث شد احساس کنم علم چه پدیده جالب و پر جاذبه ای است.در صفحات آخر کتاب فلسفه پیشمان این چنین نوشته بود :" تخصصی شدن علوم و جدا شدن شاخه های گوناگون آن از یک دیگر در عین به همراه داشتن نتایج مثبت اما نتیجه ای منفی نیز داشته و آن از بین رفتن یک دید کلی است. که انسان را ارضا کند و به او آرامش بخشد. امروز دانشجو از کلاس ادبیات به کلاس فیزیک و از آنجا به کلاس هنر و دین شناسی و تاریخ ادیان می رود, بدون اینکه رابطه ای بین این درسها احساس کند. بخصوص میان علوم انسانی و طبیعی...
یا این حال در پرتو نور حکمت و عرفان اسلامی شخصیت هایی در پناه تمدن اسلامی پرورش یافتند که هم ریاضی دانانی طراز اول بودند و هم شاعرانی گران مایه و حکیمانی نام آور...به راستی کدام نگرش می تواند در ذهن یک فرد , منطق و ریاضی را با اخلاق و عرفان جمع کند؟ ...پیوند سازمانی..."
بله. پیوند سازمانی, پدیده ای که در ذهن فرد مثل یک کتابدار خوب و یک حسابدار کارکشته, دانسته ها (علوم) و داشته ها (مبانی فکری) را با هم جمع و تفریق می کند و سرانجام نتیجه ای شگفت آور را به ما می دهد. و همین امر است که سبب پدید آمدن آثار بزرگ و گران قدری در علوم مختلف شده. چیزی که در سالهای اخیر کمتر شاهد آن هستیم.
یک دوست بسیار عزیز در نظرهای یادگاری قبلیم با لحن خیلی خاصی به من گفته بودند که آیا تا به حال به نوشته هایم فکر کرده ام و اینکه اصلاً چرا می نویسم و چه فایده ای دارد...
چون هیچ آدرسی برای پاسخ به نظرشان نگذاشته بودند, جوابشون رو اینجا می دم . " بله. خیلی به این قضیه فکر کردم. و نتیجه ای که از این همه فکر کردن گرفتم این بود که باید بنویسم. و هر بار هم به فراخور حال روحی و فکری خودم , هر جور و با هر قلمی که می خواهم بنویسم. چون من برای خودم می نویسم. برای اینکه یادگاری باشد , از دوران زیستن روحی و جسمی ام. حتی اگر کسی هم اینجا نیاید و نظر ندهد باز هم می نویسم. چون زبان من , مسیر من و همسفرم قلمم است..."
شاد باشید مثل همیشه
خدانگهدار

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممد

امیدوارم که شماهم از مسلمینی باشین که چند بعدی و در سطح بالای تمام علوم پیشرفت کنین

هادی

سلام دوست عزیزم[گل] تو رو خدا ببخش که دیر سرزدم چند روزی نت نبودم[گل] آپ خیلی قشنگی بود[گل] مرسی خبرم کردی[گل]

آواز ققنوس

اوست که نمی گذارد فراموش کنم نمی گذارد فراموش شوم که با شب خوکنم که از آفتاب نگویم که از انتظار چشم بپوشم که تسلیم شوم نومید شوم به جان او سوگند که جانم را فدیه اش می کنم در وفای او اسیر قیصر نمی شوم زر خرید یهود نمی شوم تسلیم فریسیان نمی شوم بگذار بر قامت بلند وراستین واستوار قلمم به صلیبم کشند به چهار میخم کوبند تا او که استوانه حیاتم بوده شاهد مرگم شود گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجوئی برقلمم بلا نرفتم تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشتم تازر بداند زور بداند وتزویر بداند که ... امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت ودیعه عشق را قارونیان نتوانند از من خرید ویادگار رسالت را بلعمیان نتوانند از من ربود ....... قلم زبان آدم است قلم ودیعه عشق است هر کسی را توتمی هست وتوتم من .......................قلم است [گل] [گل][گل][گل][گل][گل]

آواز ققنوس

اوست که نمی گذارد فراموش کنم نمی گذارد فراموش شوم که با شب خوکنم که از آفتاب نگویم که از انتظار چشم بپوشم که تسلیم شوم نومید شوم به جان او سوگند که جانم را فدیه اش می کنم در وفای او اسیر قیصر نمی شوم زر خرید یهود نمی شوم تسلیم فریسیان نمی شوم بگذار بر قامت بلند وراستین واستوار قلمم به صلیبم کشند به چهار میخم کوبند تا او که استوانه حیاتم بوده شاهد مرگم شود گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجوئی برقلمم بلا نرفتم تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشتم تازر بداند زور بداند وتزویر بداند که ... امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت ودیعه عشق را قارونیان نتوانند از من خرید ویادگار رسالت را بلعمیان نتوانند از من ربود ....... قلم زبان آدم است قلم ودیعه عشق است هر کسی را توتمی هست وتوتم من .......................قلم است [گل] [گل][گل][گل][گل][گل]

آواز ققنوس

اوست که نمی گذارد فراموش کنم نمی گذارد فراموش شوم که با شب خوکنم که از آفتاب نگویم که از انتظار چشم بپوشم که تسلیم شوم نومید شوم به جان او سوگند که جانم را فدیه اش می کنم در وفای او اسیر قیصر نمی شوم زر خرید یهود نمی شوم تسلیم فریسیان نمی شوم بگذار بر قامت بلند وراستین واستوار قلمم به صلیبم کشند به چهار میخم کوبند تا او که استوانه حیاتم بوده شاهد مرگم شود گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجوئی برقلمم بلا نرفتم تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشتم تازر بداند زور بداند وتزویر بداند که ... امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت ودیعه عشق را قارونیان نتوانند از من خرید ویادگار رسالت را بلعمیان نتوانند از من ربود ....... قلم زبان آدم است قلم ودیعه عشق است هر کسی را توتمی هست وتوتم من .......................قلم است [گل] [گل][گل][گل][گل][گل]

آواز ققنوس

اوست که نمی گذارد فراموش کنم نمی گذارد فراموش شوم که با شب خوکنم که از آفتاب نگویم که از انتظار چشم بپوشم که تسلیم شوم نومید شوم به جان او سوگند که جانم را فدیه اش می کنم در وفای او اسیر قیصر نمی شوم زر خرید یهود نمی شوم تسلیم فریسیان نمی شوم بگذار بر قامت بلند وراستین واستوار قلمم به صلیبم کشند به چهار میخم کوبند تا او که استوانه حیاتم بوده شاهد مرگم شود گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجوئی برقلمم بلا نرفتم تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشتم تازر بداند زور بداند وتزویر بداند که ... امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت ودیعه عشق را قارونیان نتوانند از من خرید ویادگار رسالت را بلعمیان نتوانند از من ربود ....... قلم زبان آدم است قلم ودیعه عشق است هر کسی را توتمی هست وتوتم من .......................قلم است [گل] [گل][گل][گل][گل][گل]

آواز ققنوس

اوست که نمی گذارد فراموش کنم نمی گذارد فراموش شوم که با شب خوکنم که از آفتاب نگویم که از انتظار چشم بپوشم که تسلیم شوم نومید شوم به جان او سوگند که جانم را فدیه اش می کنم در وفای او اسیر قیصر نمی شوم زر خرید یهود نمی شوم تسلیم فریسیان نمی شوم بگذار بر قامت بلند وراستین واستوار قلمم به صلیبم کشند به چهار میخم کوبند تا او که استوانه حیاتم بوده شاهد مرگم شود گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجوئی برقلمم بلا نرفتم تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشتم تازر بداند زور بداند وتزویر بداند که ... امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت ودیعه عشق را قارونیان نتوانند از من خرید ویادگار رسالت را بلعمیان نتوانند از من ربود ....... قلم زبان آدم است قلم ودیعه عشق است هر کسی را توتمی هست وتوتم من .......................قلم است [گل] [گل][گل][گل][گل][گل]

هادی

[گل]سلام دوست نازنینم[گل] [گل]من آپم[گل] [گل]منتظر دیدار[گل]

الهام

سلام. این دفعه دیگه جدی جدی دارم نظر می دم! به به این دوست ما چه با استعداد بوده و ما خبر نداشتیم! جدا از شوخی از اون خاطرات یک جدید الورود خوشم اومد (اون جا نظر ندادم که سه نشه!) چون ناسلامتی جزو خاطرات مشترکمونه! خب دیگه یسه نظرم زیادی طولانی شد! فردا می بینمت! [نیشخند]