بی مقدمه2...

سلام

او ما رو دعوت کرد خونش. و ما تا چند ساعت دیگه می پریم.
هنوز باورم نمیشه.اتفاقی که روزها و هفته ها و ماها و سالها من و خیلی های دیگه براش لحظه شماری می کردیم تا چند ساعت دیگه برای من اتفاق میفته و من... می ترسم, نگرانم, مضطربم, شوق دارم, و...امیدوارم.
خوبی بدی ازما دیدید حلال کنین.
و دعا کنین دیدار پرباری باشه برای همه از جمله من,مامان, جودی و بابا.
به یاد همتون هستم.
شاد باشید
خداحافظ( نیمه شعبان ما رو از یاد نبرید. ما هم به یادتون هستیم)

/ 5 نظر / 11 بازدید
آرش

سلام مهسا جان... امیدوارم همونقدر که انتظار این دیدار رو کشیدی برات ارزشمند هم باشه هر چند که اصلا نمی تونم حدس بزنم که جریان چیه... همیشه آرزوی بهترینها رو برات دارم. مگه دیگه نمی خوای بنویسی که حلالت کنیم؟

آرش

مهسای عزیز... نمی دونم چه چیزی باعث شده که نسبت به کلمه دخترکان این احساس رو پیدا کنی _ می فهمم البته و خودمم نسبت به بعضی از کلمات حساسم _ ولی منظور من به هیچ وجه تحقیر و توهین نبود بلکه این کلمه رو از جنبه محبت آمیزی که به نظر من داره به کار بردم که همونطور که متوجه هم شده ای مخاطبش خواهرانم و بچه های همسایه که توی حیاط بازی می کردند بوده،پس موضوع توهین منتفی یه.

آرش

شیراز... شیراز... زمانی که اون پست رو نوشتم خبری بود... دستم مشکل خاصی نداشت رفتم دکتر و گفت تاندون های بازوم کش اومده که داره خوب می شه فقط یک هفته ای باید نرم باشگاه. شاد باشی مهسا جان... آرش.

داستانک

اول اینکه قالبتون عالیه. دوم هر جا می رین سفر بی خطر خوش بگذره..

آرش

سلام مهسا جان... کجایی تو ؟ کم پیدا؟ همه چیز مرتبه؟ شاد باشی... آرش.