خدای گمشده

سلام

"این یه بخشیه از کتاب:روی ماه خداوند راببوس!
مصطفی مستور
"….. منظورم اینه که خداوند برای هر کس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره.این یک رابطه دو طرفه است.خداوند بعضی ها نمی تونه حتی یه شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومن به چنین خداوندی توقع اش از خداوندش از این مقدار بیشتر نیست.خداوند آن شبانی که با موسی مجادله می کرد البته با خداوند موسی و ابراهیم هم سنگ نیست و خداوند ابراهیمی که از شدت ایمان در آتش می ره و تیغ بر گلوی فرزندش می کشد البته که از خداوند آن شبان بزرگتر و قوی تره اما حتی چنین خداوندی هم در برابر خداوند علی(ع) به طرز غریبی کوچیکه.اگه ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج معجزه بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند برطوره, علی(ع) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و همواره می گفت که اگر پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد.خداوند علی(ع) بی شک بزرگترین خداوندی است که می تونه وجود داشته باشه. ما اگه بتونیم تنها به گوشه ای از دامن علی(ع) چنگ بیندازیم رستگار شده ایم.اما برای کسی که ایمان نداره متاسفانه خداوندی هم وجود نداره...." "
فکر می کنم خدا با دستهای خودش این کتاب رو داد به دستم. همون طور که کویر رو دستم داد, همون طور که فاطمه , فاطمه است را...
خدا به هر حال وجود داره و ایمان داشتن یا نداشتن ما ذره ای به او اضافه یا از او کم نمی کنه.انگار چند روزی بود خدا داشت برام یه تجربه کمرنگ می شد, ولی حالا دوباره جون گرفته.
خدا برای بعضیها یه تجربه ست.
وقتی داشتم کتاب " فاطمه , فاطمه است" رو می خوندم به بخش وفات پیامبر که رسید, احساس کردم علی و فاطمه چه قدر غریب و تنها شدن. بعد از فاطمه هم علی خیلی تنها شد. و بعد از علی, حسن و حسین.بعد از امام حسن, حسین تنها شد و بعد از حسین... ولی حالا همشون با همند, فقط... احساس می کنم حالا مهدی جون بیش از هر کس دیگه ای در طول تاریخ تنها و غریبه.البته اون خدا رو داره و خدای مهدی جون از خدای همه خیلی بزرگتره و تنهاییش رو پر می کنه. ما هم برای این گاهی احساس می کنیم تنها شدیم که شاید خدامون اون قدرها بزرگ نیست که بخواهد تنهاییمون رو پر کنه.
تسلیت می گم
مهدی جون تسلیت می گم. تو از امروز تنها شدی...
خداحافظ

/ 7 نظر / 9 بازدید
آرش

سلام مهسا... چندین بار اومدم وبلاگت ولی یه جای دیگه باز می شد، فکر کردم هک شدی.و می خواستم بهت میل بدم. که خوشبختانه درست شد انگار.کتاب بارون درخت نشین رو به خاطر تو خریدم که بخونم و ببینم توش چه خبره که با هم صحبتشو کنیم .قبلا از کالوینو فقط "اگر شبی از شبهای زمستان مسافری " رو داشتم. آرش همیشه به یاد مهسای عزیز هست. در مورد کتابها هم راست میگی،خیلی گرون شده و حسابی جیب آدم سبک میشه وقتی کتاب بخری... در مورد این پست آخرت هم... نمی تونم نظری بدم.من مذهبی نیستم.اصلا. شاد باشی... آرش.

آرش

سلام مهسا... ممنون از کامنت پر از لطفت... نمی دونم چه چطور و از کجا در مورد سوالی که پرسیدی شروع کنم به پاسخ... این بحث (وجود و یا عدم وجود خدا) خیلی گسترده است و منهم با توجه به تجربیاتی که در رابطه با این بحث داشتم، خیلی وقته که تصمیم گرفتم در این مورد اصلا با کسی مجادله نکنم.کسی که ایمان داره،داره،و کسی که نداره،نداره... ولی به تو می گم که از نظر من،به یه وجود برتر اعتقاد داشتن و همه چیز رو به اون وابسته دونستن،درست نیست... شاد باشی... آرش.

آرش

سلام مهسای عزیز... نظرم با نظرت هم نظره ! در ارتباط با عیسی و موسی... من برای اتفاقاتی که دوست دارم بیفته صمیمانه و از ته دل آرزو می کنم و امید دارم که اتفاق می افتند... در مورد المپیاد تو هم واقعا" امیدوارم جوری که می خوای بشه به این خاطر که لیاقتش رو داری... فقط به من بگو جریانش چی بوده؟ یعنی چطور امتحان گرفتند؟ از چه چیزایی؟ در چه سطحی بود؟

ش.خ

یک جورایی آروم بود

صحرا

سلام مهسا جان! ممنون که به کلبه درویشی من سر زدی! :) بازم بیا! کنج قشنگی واسه خودت ساختی. قسمتهای لاتینش و هم خودت می نویسی؟

آجی بزرگه

تبرییییییییییییییییییییییییییییک!