سلام

خیلی وقته ننوشتم. خودم واقعاً خیلی خیلی خیلی شرمنده ام. البته حال روحیم خیلی خیلی خیلی به هم ریخته بود و همون بهتر که ننوشتم. البته یه بار یه چیزای خیلی ناجوری نوشتم که خوشبختانه حتی کامی دانشگاه هم باهام همکاری نکرد و نتونستم بفرستمش.اما حالا خیلی بهترم و اومدم به شما دوستای گلم بگم که...

سلام. یه خیلی خبر دارم براتون.من تو امتحان رانندگی قبول شدم و ٢ ماه دیگه گواهینامه دار می شم. خوشحالم. هوررررررررررررررراااااااااااااا

داریم خونه مون رو رنگ می کنیم و یه هفته ست که حسابی آواره شدیم.اتاق من صورتی شده. البته خیلی صورتی دوست ندارم ها. چون خیلی دخترونه می شه دیگه. (هی هی هی --> این یه جور خنده مهساییه) اما صورتیش کردم دیگه. خودم سبز رو ترجیح می دادم اما اونجوری مث بیمارستان می شد. حالا مث بستنی توت فرنگی شده. اتاق جودی هم آبی شده و به قول خودش مث سردخونه. البته به نظر من کم لطفی می کنه. خیلی دل انگیزتر از سرد خونه ست اتاقش. 

به هر حال...

و می خوام بگم که من از اول مهر تا حالا کتابای زیر رو خوندم: موش ها و آدم ها. اتللو. مقدمه علم حقوق. ارمیا و آناتومی جامعه (تقریباً)

اِه. فکر می کردم خیلی بیشتر خونده باشم. حالم گرفته شد. چه قدر کم بودم. البته بعضیاش خیلی قطور بودن ها... D:

حالا می خوام درباره اتللو براتون بنویسم.البته چیز زیادی ندازم که بگم. ولی از اونجا که "کاچی به از هیچ چی"...

شاد باشید

خدانگهدار  

/ 6 نظر / 6 بازدید
فرزاد

سلام عزیز م وبلاگت خیلی خیلی قشنگه از متنش گرفته تا عکس روی صفحت قشنگه به نظرم شما یه خانم هنرمندی که معلوماتتم در همه زمینه ها زیاده خیلی دلم می خواد باهات آشناتر شم . مثل خودت شاد باشی خدانگهدار

jrosha

بله بله می بینم که... غیر ازون می بینم که با خارجیا می پری و... اتاق من از سردخونه دل انگیزتره و ...(زخمت کشیدی!) و...:D خوبی الآن؟

علی

سلام امیدم . خوشحالم که خوبی . خودت میدونی که من همیشه تظاهر به خوب بودن کردم . و لی وقتی میبینم تو خوبی منم خوبم . یادم نمیره که میگفتی دوست داری با آدم هایی که از خودت خوسحال تر و شاد ترن بگردی. به خاطر تو همیشه شادم عزیز .مهسا تو همیشه برام یه دختر عجیب دوست داشتنی بودی. یه دختری که هر چی بیشتر میگذره به زوایا ی پنهان شخصیتش بیشتر پی می بروم.. برای خوب بودن و خوب موندنت همیشه دعا میکنم یا علی

باران

خوشحالم که برگشتی...اون قضیه ای که ناراحتت کرده نمیدونم چی بوده اما خدا رو شکر که تموم شده. من اتفاقا اتاق صورتی خیلی دوس دارم اما آبی رو یه خورده بیشتر می پسندم. از اون کتابایی که اسم بردی من ارمیا رو خونده بودم.

الهام

هاي. تمام چيزايي كه نوشته بودي رو مي دونستم. :D حالا نخوره تو ذوقت! چون تا شنبه نمي بينمت اين جا مي گم كه اون داستانتو با دقت بيش تري خوندم و چيزايي كه به ذهنم مي رسيدو توش نوشتم. خواستم بدوني! درضمن احتمالا الآن يه پست مي زنم تو وبلاگم، نامردي اگه نري بخوني! اوكي، فعلا.

کتایون

عجب صبری خدا دارد. سلام منتظرتم آپم [گل]