من,مستر پرزیدنت, و جوایز!!!

سلام
خسته نباشید! (چه بی ربط) نمی دونم چه جوری باید شروع کنم. آخه بعد از چند ماه اومدم و دارم تلافی درمیارم.خیلی خب. از 5 شنبه شروع می کنم. 5 شنبه شب بود که مامانینا و 2 تا از عمه هام از جهرم اومدن. شب خوابیدیم و صبح جمعه سنجش داشتم که خیلی خراب کردم و کولی بازی ای دراوردم که نگو و نپرس. نمیدونم چرا جدیدا این قدر زود متلاطم میشم؟!شاید اثرات این سال لعنتیه.شنبه صبح رفتم مدرسه. چون امتحانای ترممون شروع شده. بعد کلی راه اومدم خونه. دوباره آماده شدم و 3 ساعت بعد راه افتادم به سمت فلسطین. آخر من یکی از آن نخبه هایی(!!!) بودم که قرار بود به خاطر پرسش مهر از "مستر پرزیدنت" جایزه بگیرن. به خاطر داستان نویسی و رتبه اول کشوری(!) خلاصه وقتی رفتم اداره ,2 تا از بچه های فرهنگ 13 را دیدم که اصلی ترین رقیب هامونن و با هم دوست شدیم و دیدم چه بچه های نازنینی ان.اونا هم همین حس رو درباره من داشتن! با هم شوخی می کردیم و من گفتم چیز خورشون می کنم و اونا هم گقتن که شب مواظب باشم یهو خفه نشم(!!) خلاصه ما رو +4 نفر دیگه بردن محل اسکان در مرزداران. اونجا بعد از شام رفتیم و به اتاق استانای دیگه سر زدیم و با پررویی تمام گفتیم مهمون نمی خواین؟ اونام البته بعضی هاشون به خاطر خستگی (!!!) ما رو محترمانه بیرون کردن و گفتن"نه. نمی خوایم" و بعضی های دیگه صمیمانه پذیرفتنمون و از این حرفا. بخصوص قم و خوزستان و کرمانشاه و آذربایجان و سمنان و... فردا صبح 5:30 بیدار شدیم. 6 صبحانه خوردیم.6:30 راه افتادیم به محل اجلاس سران کشورهای اسلامی. و تا 8:30 که "مستر پرزیدنت" بیان بیکار بودیم. و بعد هم کارهای معمول تکراری خواب آور و بغل بغل هندونه که خالی کردن زیر بغل همدیگه و ازین حرفا و آخر سر یه خیلی سخنرانی و موقع اهدای جوایز به نمایندگی از هر استان یه نفر رفت کادو گرفت اومد. و قرار شد کادوهای مای بینوا رو هم هر وقت گرفتن بدن.و یه چیکه آب هم بهمون ندادن در سال اصلاح الگوی مصرف(!!!)و ما تا رسیدیم محل اسکان روده کوچیکه روده بزرگه رو خورد.و همه ناراحت بودن و البته من که می دونستم اینجوری میشه هی می خندیدم و می گفتم فکر نمی کردم اینقدر زود متلاطم بشین(این اصطلاح رو تازگی ها یاد گرفتم). جوایز هم قرار بود 3 تا سکه باشه +یه سفر حج ان شاالله که گفتن دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره(!!!)   خلاصه دست از پا دراز تر برگشتیم خونه و حالا که من در خدمت شما هستم  دستام داره روی زمین کشیده میشه از فرط درازی(!!!)
شاد باشید .برام یه خیلی دعا کنین (چون خیلی حیوونی ام!!!) بهم سر بزنین و برام کامنت بذارین. دوستتون دارم خداحافظ

/ 4 نظر / 6 بازدید
کیوان

سلااااام ، احوال شمااا . واقعاَ جایزه می خوای بگیری؟؟ ایول فکر نمی کردم انقدر کار درست باشی . بابا رو کن هنرت رو. گرچه می دونم امسال سرت شلوغه و نمیتونی زیاد به اینترنت سر بزنی ولی هر وقت اومدی آپدیت کردی حتماَ یه خبر به منم بده. موفق باشــــــــــــــی و دیر تلاطم [نیشخند]

جروشا

سلام آجی جونــــــــــــــــــــــــــــــم دلم برات تنگ شده چند روزیه درست نمی بینمت...

جروشا

سلام دختر گلم یه کم مونده فقط یه کم [چشمک] تو می تونی...

جروشا

چند وقته درست نمی تونم برات وقت بذارم باور کم خستم... بعضی موقع ها خودمو به زور روی زمین می کشم! تو کنکورت تموم بشه منم خوب می شم[لبخند] چون باید دوتایی یه سفر درست حسابی با ژراید نقره ایه بریم [چشمک] امیدوارم...