من... شادم!!!

سلامبه کوری چش همه ی بدخواه مدخواها من شاد و سرخوشم. با وجود اینکه تعطیلات هم به سر رسید و دوباره روز از نو روزی از نو. با وجود اینکه 13 به در رو از اول صبح گلاب به روتون, روم به دیواربه دهن همه زهر مار کردم.با وجود اینکه امروز وقتی دوباره پرسنل فعال مدرسه و بچه های از اونها فعال تر رو دیدم احساس کردم حتی یه لحظه دیگه تحمل مدرسه ممکن نیست. با وجود اینکه مدتهاست نتونستم کارهای مورد علاقم رو انجام بدم و به شدت در تنهایی خودم غوطه ورم. احساس می کنم بدتر از همه خدا داره روز به روز کم رنگ تر می شه. از اصلم خیلی دارم دور می شم. انگار منو وسط یه بیابون بی آب و علف ول کردن و گفتن باید جون بکنی و آب پیدا کنی.مدتیست داریم سعی می کنیم هیچ چی ها رو بشناسیم و از عدم عبرت بگیریم و به خاطر هیچ و پوچ تلاش کنیم و احساس کنیم" خدا جون!!! من چه قدر خوش بختم".فکر می کردم خیلی محکم تر و بی خیال تر از این حرف ها باشم. یا باید مجسمه باشم مث بقیه بر و بچس. یا بخوام با وضع موجود بجنگم که می شم اینی که الان هستم و این هم اصلا خوب نیست.عادت می کنیم رو تازگی ها تموم کردم.. قبول ندارم. عادت نمی کنم .شاید فکر می کنم نمی تونم..بگذریمشاد باشیدشاد باشیمخداحافظ.

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممد

آحاد ملت قرار نشد تو سال نوآوري و شكوفايي حرفاي نا اميدانه بزنين !!!!

م.ن

[گل] برای ِ خانم ِ افرا نوشتی که احوالات خوب نبود آمدی که بهتر شوی ولی نشد ، اما از این نظرگاه حضورت بسیار شادی بخش بود و اگر تلقی بدی نشود باید بگویم که بسیار خندیدم ، بدین سان آرزوی ِ شاد بودن محقق گشت . ... بدرود . م.ن

م.ن

[گل] ...احوالت خوب نبود ...

ش.خ

سیزده به در رو یادمون رفت

آرش

سلام مهسا جان... چطوری؟ خوبی؟ نمی نویسی؟ ما آپیم. شاد باشی... آرش.

ممد

خوش بحالت که شادی

یلدا

سلام مهسا جان ..من به عادت کردن واقعا اعتقاد دارم اون چیزی که بهش اعتقاد ندارم فراموش کردنه فکر می کنم منظور شما هم همون فراموش کردن باشه که واقعا امکان نداره