سلام

"اگرگرسنه ای ,تنها بر سفره ی جوانمرد بنشین.او نام تو را نخواهد پرسید.اگر غریبی و گمشده,تنها بر سفره ی جوانمرد بنشین, او از ایمان تو نخواهد پرسید.
جوانمرد است که می گوید از نام و ایمان کسان نپرسید و بی پرسشی ,نان دهید.اوست که می گوید کسی که بر خوان خدا به جان ارزد,البته برسفره ی من به نان می ارزد.
...
درویش جامه ی پشمین داشت.کلاه چهار ترک داشت.کشکول داشت.خدا را نداشت.
اما توانگر لباس ابریشمین داشت.قصر هزار بارو داشت.زر و سیم داشت.خدا را هم داشت.
روزی درویش ,توانگر را سرزنش می کرد که توانگری و خداخواهی با هم جمع نخواهد شد,اول باید فقر را جست و جو کنی و بعد خدا را...
جوانمرد به آن میانه رسید و گفت:آری. اما اگر دل تو با خدا باشد و همه ی دنیا نیز از آن تو زیان ندارد.اما اگر جامه ی پلاس بپوشی و بر حصیر بنشینی  اما خدا در دلت نباشد, از آن دلق و زیرانداز,تو را به آسمان هیچ راهی نیست.
توانگر لبخند زد و درویش هیچ نگفت و جوانمرد رفته بود.
...
اگر خار به پای کسی برود-کسی که آن سوی دنیا زندگی می کند-آن خار به پای جوانمرد فرو رفته است.جوانمرد است که درد می کشد.اگر سنگی ,سری را بشکند , اگر خونی در جایی جاری شود,این جوانمرد است که زخمی می شود,این خون جوانمرد است که جاری می شود.اگر اندوهی در دلی بنشیند, اگر دلی بگیرد و بشکند,آن اندوه از آن جوانمرد می شود و آن دل جوانمرد است که می گیرد و می شکند.
.
جوانمرد گفت: خدایا چرا این همه باخبرم می کنی از هر خار جهان و از هر خون جهان و از هر اندوهش,چرا جهان به این بزرگی را در تن کوچک من جا داده ای؟
خدا گفت:جهان را در تو جا داده ام ,زیرا جوانمرد نخواهی شد ,مگر آنکه جهانمرد باشی! "
(جوانمرد نام دیگر تو-عرفان نظرآهاری)
شاد باشید
خداحافظ

/ 8 نظر / 7 بازدید
ش.خ

کیه که اینا رو از ته دل درک کنه?

asma

خیلی خیلی زیبا بود ! ش .خ درست میگه پیدا نمیشه از این آدما دیگه شاید هم بشه من که ندیدم

آرش

سلام مهسا جان عزیز... کامنت هات رو خوندم... مهسا،قبلا خودم گفته بودم که در این زمینه ها با هم بحث نکنیم،اما عاملی باعث شد که دوباره خودم شروع کنم و خرمگس رو بگم بخونی.و اون عامل چیزی نیست جز ترس من از روبرو شدن تو با این واقعیت که بر خلاف تصور اکثر ما،تعریفی که از خدا به دست ما داده اند و همه هم با اون موافقند هر که به شیوه خویش،تعریف درستی نیست...کشف این نکته برای تو حتما" روزی اتفاق خواهد افتاد،حتما"... و اون وقت تا دوباره به بینش و فلسفه جدیدت بخوای دست پیدا کنی که زندگی ات رو بر پایه اون بنا کنی،بسیار سختی خواهی کشید... نیهیلیسم و آنارشیسم به شدت جذاب خواهند بود برات در اون زمان... تجربه ایست که همه کسانی که اندکی در عمق مسائل وارد می شوند از سر گذرانده اند... مهسا،گفته بودی

آرش

که برداشت ما از مسئلی که گفتم غلطه و اصل چیز دیگه ایست،شاید اینطور باشه،شاید،ولی به اکثریت مردم فکر کن،اکثریتی که بدون تفکر صرفا" به این دلیل که دین و مدعیان دین گفته اند ،می پذیرند و می شوند غلام حلقه به گوششان... و آنها هم می دانند که چگونه خوب،خوب،بدوشندشان... و چماقی شان کنند بر سر کسانی که اندک فکری دارند... بگذریم مهسا... بگذریم... تو خود روزی خواهی دانست...

آرش

نمایشگاه خوب بود و یادت افتادم اونجا ! می پرسی چطور؟ این طور: چند تا دختر مدرسه ای بودند که یکی شون داشت بلند بلند و با شور و حرارت برای اون یکی توضیح می داد: دیوونه،دیوان شمس مل مولوی یه که به خاطر اینکه برا شمس گفته،اسمش رو گذاشتن دیوان شمس،نه این که شمس گفته! در جا یاد تو افتادم ! گفتم نکنه این مهسا باشه که داره توضیح میده به ملت؟ شاد باشی... آرش.

غزل

[لبخند]مرسی عزیزم از اینکه بهم سر زدی بازم این طرفا میام. موفق باشی

تینا

سلام مهربان زمینی بعد از چند ماه دوباره به سنگ صبورم برگشتم یه چیزایی بهش گفتم . مثل همیشه منتظرتم تا همراهم باشی موفق باشی بدرود[گل]