ننه سرما

سلام
من فکر می کنم امروز یکی از اون روزهای خیلی خاطره انگیز برای همه یا لااقل نصف مردم تهران بود.نمی گم خاطره خوب. ولی به هر حال خاطره.
من که صبح ساعت 6:15 از خونه اومدم  بیرون و اولین نفری بودم که توی کوچه داشتم برفها رو داغون می کردم و اومدم تا برم مدرسه برای امتحان, و بعد از 1 ساعت یک مسیر 20 دقیقه ای خانه تا مترو رو طی کردم و کلی از راه رو پیاده رفتم, بعد به یه زوری سوار مترو شدم و پیاده شدم و ایستادم توی ایستگاه و یکی بهم گفت که گفتن همه مدرسه ها تعطیله!!! و من با هزار تا امید و آرزو برگشتم و از هر کس دیگه ای پرسیدم گفت" فقط راهنمایی و ابتدایی..." بعد به آقای مسئول باجه مترو گفتم که " شما اخبار دارین؟" و بعد که اخبار رو گذاشتن گفت" ما باید در انتخابات..."
و من هم با خودم گفتم" گور باباشون.امتحان ترمه. اگه نروم تک ماده و..." و بعد رفتم به زور یه تاکسی گیر آوردم که تو راه چهل بار دور خودش پر می خورد. و وقتی رسیدم دیدم مدیر محترم ایستادن دم در و می گن" با اینکه دبیرستانها بازه, ولی ما زنگ زدیم اجازه گرفتیم که..." و من از همون راهی که اومدم برگشتم. دست از پا درازتر. وهی فحش می دادم به جد و آبادشون. و احساس می کردم مهر یک حماقت گنده روی پیشانیم خورده.و مجبور شدم به علت بی ماشینی( دقیقا به همین معنی) ( یعنی نیومدن ماشین) راه مترو تا میدون صادقیه رو پیاده گز کنم.و بعد حدود 10:45 رسیدم و تازه مجبور بودم بشینم درس بخونم... ولی من شروع کردم به قول نسترن سگ لرزه زدن. و با سشوار خشکم کردن و یه ادلت کلد چپوندن تو حلقم و بهم آش دادن تا گرم شم و من خوابیدم تا 5 بعد از ظهر و بعد هی صدای کتاب عربی رو می شنیدم که می گفت"بیا منو بخون" و خانم مشاور را که می گفت" شما نوسان نمره دارین" و خانم معلم را که می گفت" ما این همه کار کرده بودیم" و خانم ناظم را که می گفت... ولی من زدم به دنده بی خیالی و با بابا رفتم بالا پشت بوم تا آدم برفی درست کنیم. و همین طور مشغول بودم و هی صداشون بلند تر می شد که یهو جودی پرید بالا که " مهسا تعطیله. همه جا. حتی سه شنبه..." و بعد خودش هم اومد برف بازی و هی سعی داشت منو بخوابونه توی برف ولی من اون رو خوابوندم و کلی با خودم حال کردم. و بعد به قول بابا از نی نی سرما ( بچه ننه سرما ) عکس گرفتیم.
avator.gif
حالا هم همون طور که می بینین خیلی سرخوشم و دارم می پستم.
شاد باشید
با برف حال کنین
خداحافظ
/ 2 نظر / 8 بازدید
sh.kh

Che adam barfie khoshgeli..Mihasho ba chi dorost kardin!

مانيا

سلام. به نظر من همين که تونسته بودی لذت اینکه اولين نفری باشی که روی برفها قدم بزنی مي ارزه به رفتنه تا مدرسه و مواجه شدن با در بسته اون و برگشتن به خونه. البته سرماخوردگی بعد از آن همانا که همانا. آدم برفی قشنگی هم درست کردی ( مطمنا ايده موهاش هم از جودی بوده.نه؟!)