معلم من!

سلام

 

خدا امسال یه معلم خیلی جالب به من داد.معلم ادبیات(البته برای المپیاد) به اسم خانم بسام. البته من خانم تورتیر را هم خیلی دوست داشتم, ولی این هم برای خودش روشی داره.

روز اول که آمد سرمون, نزدیک بود همگی خودمان را... کنیم.و وقتی اسممان را می خواند جرئت نمی کردیم دستمان را بالا ببریم.خلاصه همگی توی حیرت فلسفی ناشی از او به سر می بردیم.


بعد خودش در تفسیر یک بیت شعر , از تاثیر چشم و نگاه در ادبیات, روابط انسانی و بخصوص کلاس درس برایمان گفت. و گفت که همه به او گفته اند که نگاهش چه قدر ترسناکه و به خاطر همین سعی می کنه به چشم هیچ کسی به خصوص برای اولین بار نگاه نکنه, و من فهمیدم که او آن قدر ها هم که چشمهاش میگن ترسناک نیست.


اگه اون موقع ازم می پرسیدن بسام چه جور آدمیه؟ احتمالا می گفتم" یه آدم جدی, عبوس, ترسناک, خطرناک ... و عجیبه" ولی حالا می گم"او کپسول انرژی, کپسول پشتکار, کپسول اطلاعات, کپسول جدیت , کپسول ... و بالاخره یه آدم جالب و  هم چنین عجیبه"


من همیشه کلاس های درس متفاوت را دوست داشتم. هر چه قدر معلم هایش سخت گیر و عصبی و ... باشند.

امیدوارم خدا به همه معلم های خیلی خوب بدهد. این معلم ها می تونن تو مدرسه, تو دانشگاه, تو خیابون, تو مترو و اتوبوس, و به طور کلی در زندگی روزمره باشن.

شاد باشید


معلم دار باشید


خداحافظ

پ.ن: قرار بود بعد از 10 تا یادگاری, یادگاری بنویسم. ولی چی کار می شه کرد؟ بی معرفتید دیگه و من هم کم طاقت.به قول فائزه" ما امسال قراره دیپلم بگیریم؟؟؟!!!!!"

/ 2 نظر / 6 بازدید
جودی

سلام دیدی چقدر عجولی میگن حلال زاده به خواهرش میره ها! من باورم نمی شد

جوديز لاو

آره واقعا قبول دارم به خواهرت رفتی راستی خيلی باگت قشنگه