شعر فروشی!!!

سلام چند هفته پیش ما یه همایش داشتیم با نام " ادبیات معاصر ایران" و با یادبودی از استادقیصر امین پور.در واقع مدرسه ما میزبان همایش بود و به مراکز آموزشی مختلف بخش نامه داده بود تا اگه اثری توی این زمینه دارن ارائه بدن تا به بهترین ها جوایزی داده بشه.خلاصه همایش برپا شد. مجری جلسه شهرام شکیبا و مهمانان استاد سنجری, استاد معتضد , استاد کاکائی,استاد شکار سری(مهمان و داور مسابقه) و سرکار خانم اشراقی(همسر مرحوم امین پور)بودند.جلسه خیلی خوب و پرباری بود و البته سرشار از کنایات مجری محترم درباره دخترکانی که پس از وفات استاد اومدن و همه صمیمی شدن و هی" قیصر قیصر" کردن. خلاصه کلی به ما دخترکان(!!!)توهین کردند و حرسمان دراومد. ولی بی خیال.قسمت بد ماجرا,دادن هدیه ها بود که از اونجایی که ما دخترکان(!!) و پسرکان(!!!) مدرسه ای رو با کلی معلم و استاد و چه و چه و چه مقایسه کرده بودن هیچ کی از مدرسه ما جایزه نبرد. فقط فکر کنین چه افتضاحی!!! البته فردایش مدیر و ناظم محترمه از همه عذرخواهی کردن و به هر کدوم از بچه هایی که اثری داده بودن هدایایی ناچیز اهدا کردن!!!(10000 تومان که خیلی چسبید چون ما هم جزوشان بودیم)وقتی آمدم خانه همه گفتن بهههه مهسا اولین شعرش را فروخت و باید به ما آیس پک بده. و ما هر چی گفتیم که نه بابا اختیار دارین. فقط یه هدیه ست, به خرجشان رفت. و ما از زیر این بار شانه خالی کردیم.راستش متن من چیزی نبود که چیزی باشد ولی دوست داشتم براتون بنویسم.اگه حال داشتین بخونین:...قصر...قیصر...تقصیر...قصر آمالم را با جادوی کلامت بنا کردمو تو قیصر این قلمرو بی پایان شدیآن سوار بر مرکب آرام واژه هابا هم به تقصیر این دنیای تنهایی نگریستیمو تو ناگهان,دست نیاز مرا گرفتی,به پروازم درآوردی , و معلمم شدی . استادممعلمی بودی مرا که از چارچوب تنگ قدر مطلق هایم به در آوردیو مرا گفتی" می توان همیشه مثبت نبود"و من مفتون این شعبده بازی جاودانه جهان شدممفتون خلقت این ذهن زیبا گشتم, و هنوز در حیرتمگفتمت:"لحظه شعر گفتن چگونه ست؟"گفتیم" راستش را بخواهی عجیب است. مثل از شاخه افتاده سیب, ساده و سر به زیر و نجیب است."گفتمت"راز زندگی چیست؟"گفتیم" زندگی شکفتن است. با زبان سبز راز گفتن است"دنیا را از عینک زیبا بین تو دوست داشتم, وه که چه خوش رنگ می نمود.آن هنگام که گفتی:تازه فهمیدم خدایم این خداست...خدایم را شناختم.                            از جنگ گفتی...ایثار را شناختماز عشق گفتی...عاشق شدماز مرگ گفتی...فرصتی برای باور نماندو آن هنگام بود که فهمیدم "ناگهان چه قدر زود دیر می شود"آن سان که برگ آن اتفاق زرد می افتدولی تو سبز بودی که افتادی......پ.ن:1)مامان وقتی این را خوند گفت"دوستش دارم چون حرف دل خودم را زدی" ولی با "تقصیر" در "با هم به تقصیر این دنیای تنهایی نگریستیم" موافق نبود و می گفت هر چی که باشد بهتر از این است. ولی من فکر می کردم هیچ واژه ای تا به حال این چنین در جایش خوش ننشسته. من هنوز به تقصیر این دنیای تنهایی می نگرم... 2) اون بار که از این شکلک ها گذاشتم برای اولین بار به نظرم از نظر رنگی خیلی بی تناسب بود . دیگه نمی ذارم.3) دوستان باز هم نمی دونین چه جوری می شه یه کاری کرد این جوری به هم نچسبن؟ دستم به دامنتون.شاد باشیدخداحافظ                             

/ 7 نظر / 10 بازدید
Shahab ( ترانه خونه )

ترانه خونه با ترانه ی آخرین ترانه آپدیت شد ***************************** این آخرین ترانه را برای تو سروده ام برای تو که عاشقم ، برای تو که بوده ام این آخرین گلایه را ز دست تو نموده ام ز دست تو که در غمت چه لحظه ها که بوده ام ***************************** منتظر حضور سبزتان هستم [گل] ***************************** wWw.taranekhone.persianblog.ir

آرش

سلام مهسا جان... جدا این حرفها رو نمی گم که لوست کنم،واقعیته. و جون هر کی دوست داری بهم نگو استاد ! بابا شاگرد هم نیستم من چه برسه به استاد و دیگه اینکه وقتی این کلمه رو می شنوم حس می کنم 50سالمه،بخدا 29 سالمه من مهسا ! جودی رو از خوندم پستهای قبلی ات می دونستم که خواهرته و رفتم وبلاگش که تعطیلش کرده بود. جریانات مدرسه با حال بود و شعرت رو خوندم و از بخش دومش بسیار خوشم اومد چون روان بود و با معنا - بخش دوم منظورم از "مرا گفتی می توان همیشه مثبت نبود" تا آخر شعره -ولی بخش اول رو دوست نداشتم و به نظرم یه جوری تصنعی و ساختگی می اومد،نه شاعرانه و جوششی... و با نظر مامانت هم موافق نیستم و کلمه تقصیر خوب سر جاش نشسته... شاد باشی مهسا جان و منتظر بقیه شعرهات هم هستم و آره، دیگه هم از این شکلک ها نذار و خوب کاری هم کردی که آیس پک ندادی به ملت ! آرش.

گیل بانو

بهت تبریک میگم و همچنان برات ارزوی موفقیت های بزرگتری دارم عزیزم

جودی

مهسایی سلام. مژده! فهمیدم چرا نوشته هات اینجوری میشن! برای اینکه ازین به بعد درست شه، صبر کم صفحه یی که می خوای پست جدیدتو توش paste کنی کاملا* load بشه و بالا بیاد بعد توش patse کن. امتحان هم کردم جواب داد[چشمک] به حرف بعضی هام گوش نکن که گفتم خوب کردی به ملت icepack ندادی چون خیلی هم بد کردی![نیشخند]

افرا

سلام مهسا جان ؟ خوبي ؟ مرسي به خاطر محبت هات . تبريك كه نخشتين شعرت رو فروختي ! شعر هاي منو كه تو حراجي هم نمي خرن ! متنت هم قشنگ بود . پ . ن نخست : ايستگاه زيبايي داري . پ . ن : دوم : از دو زبانه نوشتنت خوشم مي آد . ادامه بده . پيروز باشي .

آرش

سلام مهسا جان عزیز... کامنت هات در مورد "خرمگس" رو با خوشحالی تمام از دقت و درکت خوندم و انتظار دیگه یی هم نداشتم جز این از تو... همونطور که خودت به فراست دریافتی،معرفی خرمگس بی منظور نبود. مقدمه ای بود برای بحثی که می خوام شروعش کنم. می یام و مفصلا"،اول راجع به خرمگس و سوالی که پرسیده بودی،و دوم بحثی که مد نظر خودم بود،باهات حرف می زنم... به جودی خانم هم بفرمایید : مردی وبلاگ خودت رو بازش کن تا بیاییم بهت بگیم که مهسا خوب کرده که آیس پک نداده ! و با دلیل اثبات کنیم برات ! وحالا که مامان می شناسه من رو،سلام برسون بهش و بگو آرش گفت خوشحالم از این که مامان هایی مثل شما و دخترهایی مثل مهسا هستند که کیمیاست این روزها... شاد باشی... آرش.

یلدا

سلا مهسا جونم..تبریک می گم به خاطر شعرت..و باید شیرینی بدی..