به خاطر همه بچه های دنیا...

سحر گوشی موبایلش را داخل جیب گذاشت و ناگهان صدای گریه کودکی را شنید.رویش را برگرداند. پسربچه ای کنار پیاده رو روی زمین نشسته بود . زانوهایش را بغل کرده بود و آرام ارام می گریست.سحر نزدیک شد.روی زمین نزدیک او نشست و گفت "چیه آقا کوچولو؟ چرا گریه می کنی؟"
پسربچه به گریه اش ادامه داد و جوابی به او نداد.سحر دستش را روی سر او کشید . لبخندی زد و گفت"خب...چیه اقا بزرگ؟چرا گریه می کنی؟"
پسربچه بینی اش را بالا کشید و گفت"آخه شب شده.من هنوز یه عالمه از فال هام رو نفروختم."
- اگه نفروشی چی می شه؟
- آقا اِسی دعوامون می کنه.
و دوباره شروع به گریه کرد.
سحر دستش را روی سر پسربچه کشید و گفت " توحالا گریه نکن.ببینم، همه فال هات با هم چند می شه؟"
پسربچه به او خیره شد.یک قطره اشک توی چشم هایش چرخید و چرخید و از گوشه چشم روی گونه اش افتاد. با پشت دست صورتش را پاک کرد وگفت"همه اش رونخر.آخه آقا اِسی بهم شک می کنه."
سحر که مستأصل شده بود سری تکان داد و گفت "خب چی کار کنم؟"
- نصفش رو بخر. نصفش می شه هزار تومن.
سحر یک 2000 تومانی از توی جیبش درآورد، آن را توی جیب پسربچه گذاشت و گفت" خب. آقا کوچ...آقا بزرگ! دیگه گریه نکنی ها.تو باید مرد باشی.باید بزرگ باشی. نباید زود گریه کنی."
پسربچه سر تکان داد.سحر برخاست که برود.پسربچه سرش را بالا آورد و گفت "ولی فکر کن...اگه همش رو ازم می خریدی الان می تونستم برم خونه."
سحر به اوخیره شد.گوشه چشمش سوخت.دستی به سر پسربچه کشید و برای اینکه اشکش را نبیند خیلی زود رویش را برگرداند.

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم صبح

سلام مهسا جونم... چقدر تو مهربونی.......... چقدر ما بی تفاوتیم... چقدر تلخ...

وب سایت دانلود و سرگرمي

سلام عزيزم اگر به دنبال تازه ترین مطالب اینترنتی در زمینه های مختلف از جمله کامپیوتر،علمی،تفریحی،سرگرمی،ورزشی،هنری،آموزشی،دنیای بازی،دانلود و دهها مطالب جدید دیگر هستید xحتما سر بزنيد.

آریایی

چه کار میشه کرد !گاهی اوقات زندگی جواب رد به سینمون میزنه !واقعا ما کجایه کاریم ؟کجایه سرنوشتیم ؟ صدامون داره کجا پژواک میشه ؟واقعا نمیدونم ...نمیدونم

هادی

سلام مهسا جان زیبا بود...آدمو تحت تاثیر قرار میده... [گل]

محمدی

[گل]زبس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من [گل] [گل]تو آمد خرده خرده رفت من آهسته آهسته [گل] خیلی ارادت دارم قربانت[گل]

ر.ا

مشغول "وبگردی"بودم.عکسی خاطرم را برآشفت...اگر نبود رعایت بعضی مسائل جا داشت زار زار بگریم و ضجه بزنم... تصویری است از رفتار یک سرباز امریکایی با نوجوانانی عراقی... مطلبی است..."کرم نمایید" و نظری بفرمایید... یاحق

الهام

منم همیشه با دیدن این چیزا تحت تاثیر قرار می گیرم... شاید دیدن این جور چیزا آدمو به خودش بیاره!

111

چرا پست قبلیتو حذف کردی؟؟؟؟؟

امین

سلام دوست عزیز نوشته هامو اینجوری مینویسم چون دوست دارم هرکس به فراخور حال خودش معنا کنه دوست دارم هرکی میخونه اول فکر کنه بعدش فکر کنه تا به نسبت موقعیت اجتماعی سیاسی وفرهنگی خودش معنی کنه دوست دارم واقعا به تامل فرو بره ممنون که بهم سرزدی درمورد نوشته ات منم خیلی دل آزرده میشم وقتی میبینم این بچه ها رو ولی نمیدونم چه برخوردی باهاشون باید کرد ولی همیشه ازشون می خرم کمیته امداد اعلام کرد در هر ماه در تهران 1 میلیارد تومان از صندوق صدقه در میاد که با این پول میشه هرماه یه کارخانه درست کرد وبا سودش برای این بچه ها زندگی اما..... سبز و سفید وسرخ باشی[گل][گل][گل]

111

Chera javab nemidy? Chera post ghablito hazf kardy?