فقط یک ماه

سلام
دقیقا 1 ماه دیگه تا کنکور لعنتی من مونده و ان شاالله من 1 ماه دیگه یعنی 7 تیر در چنین لحظه ای یک روزی میشه که بار کنکور رو گذاشتم کنار و احتمالا دارم ول می گردم.دیروز باباجان با شور خاص بچه گانه ای به من گفتن "مهسا!از این خط ها 30 تا بکش و هر روز یکیش رو خط بزن."
(انگار شمارش معکوس به جز من برای خونواده هم شروع شده و اونا هم خوشحالن که قراره همه چی تموم شه) بعد ادامه دادن" می دونستی زندونیا این کارو می کنن؟ بعد 30 روز 30 روز جدا می کنن و بعد هم 12 تا 12 تا یعنی یک سال!" من گفتم "می دونین چه جوری حال میده؟ این جوری که روزای قبل رو نبینی و بعد یهو ببینی وووووووووه تموم شد . روز آخر بود که گذشت." بابا گفتن"نه! اینجوری حال می ده که هر روز ذوق کنی که داره می گذره و چیزی نمونده" و من از این حرفا به این پی بردم که برخلاف من که یهو یه عالمه هیجانو شادی و انرژی و... را دوست دارم بابا جان ترجیح می دن که ذره ذره ذوق کنن ولذت ببرن.(البته کاملا مطمئن نیستم. نه درباره خودم و نه بابا.) و همین شاید باعث تفاوت در سبک زندگی ماست و شاید هم به خاطر رنج سنیمونه.
بگذریم.
تسلیت می گم. امروز روز بزرگیه و اتفاق بزرگی توش افتاده.1400 سال قبل . اما چنان شکاف عمیقی را در کل جهان ایجاد کرد که این اتفاق هیچ وقت تکراری و قدیمی نمی شه و این خون هیچ وقت خشک نمیشه. چون تمثیل اون چیزیه  که ما هر روز و هر لحظه با درجات خفیف و شدید در اطرافمون می بینیم. چند سال پیش وقتی داشتم کتاب"فاطمه فاطمه است..." رو می خوندم, وقتی به قسمت شهادت حضرت زهرا (س) رسید یهو احساس کردم درونم خالی شد و احساس کردم همه دنیا تیره و تار شد و یه سوراخ بزرگ تو دلم ایجاد شد و ...احساس کردم همه دنیا یهو یتیم شد. شاید چیزی غیر از این هم نبود.
امیدوارم زندگیتون پربار و شیرین باشه.
خدانگهدار 

/ 6 نظر / 12 بازدید
جروشا

خیلی بد جنسید که برای مهسای بی نوا پیفوم نمی ذارید

جروشا

خیلی بد جنسید که برای مهسای بی نوا پیفوم نمی ذارید

مهسا

لااقل بگید اومدم نبودی رفتم

جروشا

اومدم نبودی رفتم [نیشخند]

جروشا

چی چی نمی ذاریم؟ [چشمک] مهسای بی نوای من؟

همسفر خاطره

در خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه ای بی تو بودن می گذره اما به سختی دوست عزیز وی زیبایی داری من زیاد وقت نداشتم تمام مطالبش رو بخونم ولی از قالبش پیداست مطالبش قشنگ باشه