There was a stop/station somewhere oneday. A bus was passing there everyday while it was picking up some people and dropping off the others. At first everyone was expecting the bus to pick them up. After some time when they saw there is no bus yet, they decided to make themselves busy somehow. One prayed...one felt attached to that place...one destroyed the walls of stop...and finally one was found to write a memory, after that the other people started writing memories as well in this hope that maybe after some time someone may pass this stop and read their memories And I...
Archives
December
November
October
September
August
July
June
May
April
March
February

آناکارنینا اثر لئوتولستوی
"سه کتاب" اثر "زویا پیرزاد"
دست های آلوده
مثنوی جوانی یادداشتهای شهید مهدی مقدس
روایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه
بیوتن اثر رضا امیرخانی
من او اثر رضاامیرخانی
ارمیا اثر رضاامیرخانی
تاجر ونیزی
اتللو اثر ویلیام شکسپیر
موشها و آدم ها
دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم
ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد اثر پائولو کوئیلو
فرانی و زویی اثر جی.دی.سالینجر
طوبای محبت تقریر مجالس محمد دولابی
گوژپشت نتردام اثر ویکتور هوگو
بیگانه اثر آلبر کامو
"فراتر از بودن" و " مسیح در شقایق" اثر کریستین بوبن

سلام

"این یه بخشیه از کتاب:روی ماه خداوند راببوس!
مصطفی مستور
"….. منظورم اینه که خداوند برای هر کس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره.این یک رابطه دو طرفه است.خداوند بعضی ها نمی تونه حتی یه شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومن به چنین خداوندی توقع اش از خداوندش از این مقدار بیشتر نیست.خداوند آن شبانی که با موسی مجادله می کرد البته با خداوند موسی و ابراهیم هم سنگ نیست و خداوند ابراهیمی که از شدت ایمان در آتش می ره و تیغ بر گلوی فرزندش می کشد البته که از خداوند آن شبان بزرگتر و قوی تره اما حتی چنین خداوندی هم در برابر خداوند علی(ع) به طرز غریبی کوچیکه.اگه ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج معجزه بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند برطوره, علی(ع) لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و همواره می گفت که اگر پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد.خداوند علی(ع) بی شک بزرگترین خداوندی است که می تونه وجود داشته باشه. ما اگه بتونیم تنها به گوشه ای از دامن علی(ع) چنگ بیندازیم رستگار شده ایم.اما برای کسی که ایمان نداره متاسفانه خداوندی هم وجود نداره...." "
فکر می کنم خدا با دستهای خودش این کتاب رو داد به دستم. همون طور که کویر رو دستم داد, همون طور که فاطمه , فاطمه است را...
خدا به هر حال وجود داره و ایمان داشتن یا نداشتن ما ذره ای به او اضافه یا از او کم نمی کنه.انگار چند روزی بود خدا داشت برام یه تجربه کمرنگ می شد, ولی حالا دوباره جون گرفته.
خدا برای بعضیها یه تجربه ست.
وقتی داشتم کتاب " فاطمه , فاطمه است" رو می خوندم به بخش وفات پیامبر که رسید, احساس کردم علی و فاطمه چه قدر غریب و تنها شدن. بعد از فاطمه هم علی خیلی تنها شد. و بعد از علی, حسن و حسین.بعد از امام حسن, حسین تنها شد و بعد از حسین... ولی حالا همشون با همند, فقط... احساس می کنم حالا مهدی جون بیش از هر کس دیگه ای در طول تاریخ تنها و غریبه.البته اون خدا رو داره و خدای مهدی جون از خدای همه خیلی بزرگتره و تنهاییش رو پر می کنه. ما هم برای این گاهی احساس می کنیم تنها شدیم که شاید خدامون اون قدرها بزرگ نیست که بخواهد تنهاییمون رو پر کنه.
تسلیت می گم
مهدی جون تسلیت می گم. تو از امروز تنها شدی...
خداحافظ

یه روز یه جایی یه ایستگاهی بود. توی این ایستگاه,یه آدم هایی منتظر بودن. هر روز یه اتوبوس از اونجا رد می شد. یه عده رو سوار می کرد و یه عده رو پیاده.اولش همه منتظر بودن که یه روز اتوبوس اون ها رو هم سوار کنه. اما بعد از یه مدتی که دیدن خبری نیست, یه جوری خودشون رو مشغول کردن.یکی دعا کرد.یکی به اون جا دل بست.یکی دیوار های ایستگاه رو داغون کرد و بالاخره یکی پیدا شد که یادگاری نوشت. بعد به عده ای شروع کردن به یادگاری نوشتن. تا شاید چند وقت دیگه یکی پیدا بشه و یادگاری اونها رو بخونه.و من... صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك
طراحی:
سنجاق

دوستان